الشيخ رسول جعفريان

128

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

چگونه ممكن است كه پادشاه نامؤمن شراب خوار و هوسباز و مستغرق در گناه با عالم بالا نزديك باشد و نور هدايت براى راهنمايى مؤمنان بگيرد . كسى كه خواندن و نوشتن را به دشوارى مىتواند ، چگونه قادر است مسائل دينى را براى مردمان متدين شرح و توضيح دهد ؛ نه ، چنين امرى امكان ندارد ، پادشاهان افرادى بيدادگر و پرهيزشكن ، گناه‌آلود و جرم‌كارند و خدا براى تنبيه كردن ما جانشين واقعى پيغمبر خود را از ما دور ، و پادشاهان را بر ما مسلط كرده است ؛ و پادشاهى بر جامعهء مسلمانان ، تنها شايسته و درخور مجتهدى است كه پايهء دانش و تقوايش از همگان بالاتر باشد . » اين تحليل شگفتى است كه نشان مىدهد چگونه فقها و مجتهدين بر اساس اين نظريه ولايت فقيه را با سلطنت تلفيق كردند . در واقع اين گونه نبود كه فقهاى شكل ، شكل سياسى خاصى براى حكومت نداشته باشند ؛ بلكه به دليل شرايط خاص ، مجبور به پذيرش و توجيه سلطنت شده بودند . شاردن مىافزايد كه البته اين گروه كه اعتقاد به حكومت مجتهد دارند ، بر اين باورند كه « چون مجتهد وارسته‌اى پردانش و سليم است ، بايد پادشاهى در كنارش باشد كه به ضرب شمشير مردمان را به رعايت عدالت وادار نمايد ؛ اما بايد چون وزيرى فرمانبردار و سر به راه باشد ، نه بيش . » « 1 » شاردن در اينجا با اشاره به حكايت ملا قاسم كه پيش از اين نقل كرديم و اين كه گويى او از كسانى بوده است كه به سلطنت ايمان نداشته و بر آن بوده تا جوانى متديّن و متعبّد را سركار آورد ، مىنويسد : « من بسيارى از روحانيان و اهل منبر و دانش و ادب و شخصيت‌هاى برجسته را ديده‌ام كه همه بر اين اعتقاد بودند و از عقيدهء خود دفاع مىكردند . » شاردن در ادامه از روحيهء اطاعت مطلق ايرانيان از پادشاهان سخن گفته و اين كه طى دو سه قرن شورشى در ايران بر ضد سلطان به وجود نيامده كه به اعتقاد وى ناشى از خصلت ايرانيان است . با اين حال ، باز بر اين نكته تأكيد دارد كه « مسلمانان بر اين باورند كه منحصرا جانشين يا خليفهء پيغمبر بايد بر آنان حكومت كند و پادشاهان تنها به مثابهء وزير و كاردار ايشان مىباشند » . « 2 » وى در جاى ديگرى نيز مىنويسد : در نظر ايرانيان ، بيشتر از آنچه مفتى در عثمانى اختيار و قدرت دارد ، صدر توانمند و مقتدر است و وى را پادشاه و حاكم امور مذهبى و حقوقى ، شيخ و قبله‌گاه واقعى ، قائم مقام پيغمبر و نايب امامان مىدانند . همهء مؤمنان ايران بر اين باورند كه سلطه و حكومت افراد جدا از جامعهء روحانيت و اهل ايمان غصبى است ؛ و

--> ( 1 ) . شاردن ، سفرنامه ، ج 3 ، ص 1145 ( 2 ) . همان ، ج 3 ، ص 1148